تبليغاتX
اجتماعی

هوای چالوس گرفته است، مثل دل نازک احساس در برگ ریزانو سکوت طبیعت در کوچ پرستوها.

چند شعر کوتاه تقدیم به همه دوستان عزیزو شاعرم. امیدوارم که مرا از محبتهای خود دریغ نفرمایید

 

 

۱)

 

شهر من تاریک

و

خانه ی تو روشن

به راستی

شمع خانه ی تو از کیست

که آسمان شهر من

ازآن بی نصیب است

2)

این هارا،

(

.

.

.

)

برای تو می نویسم

گرچه

از بس در سیاهی خود غرقی

سپید نخواهی خواند.

3)

همیشه

تو

نقطه ی پرگار بودی

و

من

محیط دایره

حالا تو دو ضلع باش

و

من زاویه قائمه.

 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 13:42  توسط زهرا آسیابانی  | 

 

با سلام خدمت همه ی شما

 

هوای غروب امروز چالوس بارانی و ....است. خروش

 

دریاوار باران قطره های شعر مرا جاری کرد. من ودخترم

 

مائده طبق همیشه مشغول کارهای خودمان هستیم. او به بازی

 

 با عروسکها و من که باید بر طبق قانون نقاشی کنم ( چون

 

درسش را خوانده ام) ولی .......

 

برای پست جدیدم چند شعر سپیدی گفتم که تقدیم به همه ی شما عزیزان

 

 

 می کنم.

 

امید وارم که مرا راهنمایی کنید.

 

 

یا علی((ع))

 

 

شعر اول

 

در تلاطم

 

امواج طوفانی شب

 

قایقی شکسته می راند

 

آبی ستاره گیر

 

و ماه ...

 

قطره

 

قطره

 

می گرید

 

بر ستاره هایی که

 

غرق می شوند

 

 

شعر دوم

 

 

در شب چشم های تو

 

خورشید می درخشد

 

و در روز غم های من

 

ماه می تابد

 

آه...

 

چه شب غمگینی

 

و چه روز شادی

 

 

 

شعر سوم

 

خدایا

 

گریه ام کن تا عاشق شوم

 

عاشقم کن تا رها شوم

 

رهایم کن ...

 

تا عاشق شوم

 

عاشقم کن

 

... اما

 

مگذار گریه کنم

 

 

 

شعر چهارم

 

باران می بارد

 

همچو سیلی

 

بر خواب دریا

 

اما...!

 

قطره

                                                                       قطره

                                                                               بر تشنگی دشت

 

چه سخاوتمند است

 

                 باران!؟

 

چه بیدار است

 

             دریا!؟

 

و چه سیراب است

 

         دشت!؟

 

 

 یا علی((ع))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 20:23  توسط زهرا آسیابانی  | 

به نام خدا

با سلام به همه شما دوستان عزيز در ادامه مطلب سنت نبوي و وحدت خواستم اهميت وحدت و زيان تفرقه و اختلاف را از نگاه علي (ع) بيان كنم.

 

حضرت علي (ع) در كتاب گهر بار خود بزر گترين ره اورد نبوت پيامبر اسلام را ايجاد الفت و اتحاد در ميان مردم متفرق و پراكنده مي داند;  مردمي كه در اثر تعصب و ناداني به جان هم افتاده و بر لبه پرتگاه سقوط و نابودي ايستاده بودند. حضرت محمد (ص) در اثر تعاليم حيات بخش اسلام  انسانها را متوجه خداي واحد ساخت و در يك صف  قرار داد امتيازات موهوم را از ميان برداشت ; سياه و سفيد , عرب و عجم,  فقير وغني,  شريف و وضيع, همه را فر زندان يك پدر و مادر معرفي كرد و فضيلت و امتياز را تنها به تقوا و علم و جهاد دانست.

علي (ع) به اصحابش گوشزد ميكند تا قدر اين نعمت بزرگ الاهي را بدانند;نعمتي كه قران كريم درباره ان مي فرمايد: 

" به ياد بياوريداين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد و خدا به واسطه پيامبر در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت و همه به لطف خداوند برادر ديني يكديگر شديد و در پرتگاه اتش بوديد خدا شما را نجات داد."

 

علي (ع) در موارد متعدد فلسفه صبر 25 ساله خود را حفظ وحدت و كيان اسلام و دوري از تفرقه و پراكندگي امت اسلامي مطرح مي كند علي رغم اين كه حكومت وخلافت شايسته او بود.

به اميد وحدت همه مسلمين جهان و ظهور امام مهدي(عج).

با تشكر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 19:59  توسط زهرا آسیابانی  | 

باسلام به همه دوستان عزيز مطلبي را  اماده كردم راجع به سنت نبوي و وحدت اميدوارم با نظرات گهر بار

خود مرا ياري فرماييد.

 

اولين شعار پيامبر گرامي اسلام براي پيشبرد دين مقدس اسلام وحدت بود; البته وحدت بر مبناي وحدت معبود.

شعار پيامبر گرامي ما قولوا لا اله الا الاه تفلحوا بود .

خداي اسماني موجب طرد خداياني كه هر قوم براي خود ساخته بودند و با تعلق به ان خود را از ديگران مجزا ميدانستند, مي گرديد و وحدت عقيده ووحدت هدف و عمل را نيز در پي داشت.  ان حضرت ميدانست كه مهمترين عاملي كه مشركان را از گرايش به اسلام و وحدت اسلامي باز مي دارد همبستگي ن‍‍‍‍‍ژادي و قومي است وبه همين دليل در مقام نابودي اين عامل فرمودند:

                                        

                             "   لا فخر لعرب علي عجم و لا لا بيض علي الا سود"

 

همچنين حضرت محمد"ص" مسلمانان را مانند عضوي ميدانند كه اگر دردي بر ان عارض شود اعضاي ديگر را نا ارام ميكند .

شعر معروف سعدي از همين حديث نبوي گرفته شده  است كه :

بني ادم اعضاي يكديگرند               كه در افرينش ز يك گوهرند

چو عضوي بد رد اورد روزگار         دگر عضوها را نماند قرار

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 20:23  توسط زهرا آسیابانی  | 

به نام خدا

سلام بر همگی

 

برای شروع کار وبلاگم که _عنوان آن اجتماعی است_ می خواهم ترانه ا ی اجتماعی را از برادر عزیزم  ناصرآسیابانی

به عنوان اولین پستم در وبلاگ قرار بدهم. امید وارم که مرا با نظرات گهربار خود راهنمایی کنید.

 

یا علی((ع))

 

دخترک روستایی

 

وقتی خورشید غروب کرد

 

چراغ نفتی سوز، دخترک روستایی

 

روشن شد و دستای نحیف و پینه بستش

 

از تار و پود دنیا

 

دراز شدش به سمت

 

اون دار قالی سخت مث شبای دراز

 

دنبال نقشی می گشت

 

تا تو نگاش بشینه

 

روزای خواب و رویا

 

تا نردبونی بشه برای رفتن به...

 

اون ور دار قالی با دیوار بلندش

 

که اونو از بازی یای خوابای بچگیش

 

جدا می کرد همیشه

 

با تار و پود قالی

 

هر شب کلنجار می رفت تو زیر نور چراغ

 

اما انگار که دیدن اون نقش

 

رو دار قالی با اون چشاش نمی شه

 

تا اینکه تو زمستون

 

تو شبی سرد و برفی که چشمای دخترک

 

پر بودش از اشک و خواب

 

یهو یه انگشت اون زخمی شد و خونی شد

 

تموم قطره خونا

 

جاری شدن رو نیمه ی بافته ی تار قالی

 

تا اینکه از این گریه

 

پودای خشک قالی مرطوب و بارونی شد

 

گلای خشک قالی

 

تو زیر نور چراغ جونی تازه گرفتن

 

با قطره های خونی

 

که می مکن از رود

 

 

چشمای خواب دختر

 

دعوت کردن به جشن

 

آواز رقص گل ها

 

چشمای مات دختر و

 

دختر که محو شده بود

 

شدش یه نقش تازه

 

بر قالی و بر دفتر

 

 

ان شائ الله تا بعد

 

یا علی((ع))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:40  توسط زهرا آسیابانی  | 

به نام خدا

 

به زودی راه می اندازمش

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 10:32  توسط زهرا آسیابانی  |