تبليغاتX
اجتماعی

"به نام زیباترین زیباییها"

 

 

من تو را می فهمم

من صدای پرش بال تو را می فهمم

پُرِ پَرواز،پُرَ از آوازی

بام این خانه تورا می خواند

ای نوای خوش هر پرده ی عشق

زیر لب از تب اندوه شفق می خوانی

من تو را می فهمم،

شعر تنهایی من نام تو را می داند

ساز من از تو به هر پرده

سخن می گوید

عاشقان گوش کنید

این صدای عشق است:

......................................................

در این ماه عشق،در این ماه زندگی،در این ماه میهمانی،در خانه ات را به رویمان بگشای،که یقین دارم صاحبخانه ای بس مهربانی.

یارب نیک می دانم سلامم را بی پاسخ نمی گذاری چرا که سلام تو تعارف نیست.می خواهم وقتی گام لر زانم را بر صحن خانه ی دل که ماوای توست بگذارم ،از لطف تو،از مهر تو ،از عشق لا یزال و بخشنده ی تو سیرآب شوم.

پروردگارا!تو خود وعده کرده ای که هیچ گاه از رحمتت نو مید نباشم.می خواهم در این شبهای عزیز که امید وارتر از هر زمان به در خانه ات می آیم ،یاریم دهی،تا طریق طاعت را بیاموزم. ای صاحب زیبایی ! یقین دارم آنگاه که عقل را آفریدی و با آن انسان را بر وهم مسلط کردی،می دانستی که بندگانت با فخر فریاد خواهند زدکه خلیفه!...هستند.

ای صاحبخانه ی دلها!در این ماه مبارک رمضان،شاداب و موفق به میهمانی خانه ات خواهم آمد.

مباد چو آیم زپیشم برانی.

یاران سبز اندیش ،آبی ترین سلام را از دلی طوفان زده بپذیرید تا در آرامش چشمانتان آرام گیرم و وا ژه هایم با موسیقی کلامتان به رقص آید که دخترکی به نام زهرا با گردباد قانون شکن از جا کنده شد و...

شرمندگیم را از بابت هم کلام نشدن با سطر های عاشقانه تان بپذیرید تا مدتی را که تنها با یاد زیباییهای شما و امید به لطف بی کرانه در چهار دیواری ذهن به انزوا نشسته بودم به دست باد بسپارم و باز سر مست از عطر گلهای بهاریتان کلمه ای بکشم شاید...

******************

شعر اول:

دریا،

هنوز

از آتش نهفته ی

نیلوفر آبی،

شعله ای تمنا دارد.

تا غبار ماه،

خورشید در آب افتاده را

در تاریکی شب

گم نکند.

..........................

شعر دوم:

باورم نیست

زیبای من !

تو باز آمده باشی؛

چشمان ات ،

فشرده ی اشک!

زبان ات ،

فشرده ی آه!

و دهان ات

عطر آگین

از بو سه های بی شهوت!

و لبان ِ

سرخ آبی ات

بی ترانه!

و گوش هایت،

سنگین

از گوشواره ی تملک!

نه ،

زیبای من

باورم نیست!

باورم نیست!

.......................

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:14  توسط زهرا آسیابانی  | 

«به نام زیبای خالق زیبایی»

 

بیدارم مکن

 

که خواب را

 

برای دیدن تو می بینم

**********************************

سلام بر خداوند

 

سلام بر عشق

 

سلام بر ساکنان سرزمین عشق

 

با این کلامی که لبریز است از آرزو و لهجه ای شبیه به مردمان شهر شعر و نغمه و این چشم هایی که

 

نی نی هراس آهوان آزاد و غزال های اسیر را تداعی می کند، گمان کرده ای نمی شناسمت، همان

 

لحظه ی اول دانستم که اهل دل مویه های عشقی و پایبند به نماز های عارفانه، تا تو را سراسر در

 

تصویر زیبایی ها در رویا ها به تماشا نشسته ام.

 

خواب دیدم خویش را فهمیده ام

 

با تمام خود خدا را دیده ام

 

خواب دیدم عاشق و شیدا شدم

 

یک سحر خندیدم و پیدا شدم

 

فرصت نمی شود که شواهد و دلایلم را برایت بیان نمایم، تعجب کرده ای و می پرسی برای چه کسانی؟

 

خوب برای تمام انسان های منتظر، برای تمام انسان های عاشق، اصلاً می خواهم تو را تشریح کنم:

 

 

شعر اول:

 

با رقص گیسوان ِ

 

دختر ِصحرای عشق؛

 

در جشن سرخ آتش،

 

هلهله ای به پا شد؛

 

از باغ ِسنگی ِشب.

 

تا اشک و رشک ِشاعر

 

شعله کشان بمیرد؛

 

از این شرم ِناگزیر

 

*********

 

شعر دوم:

 

آتش!

 

آتش!

 

که در این باد-

 

"فانوس کم تاب است!"

 

بر پیشانی بلندم

 

نشان از سجودی نیست،

 

که در این بوران-

 

"شیطان"هم بی تاب است!

 

در اعماق تیره ی این بوران و –

 

باد،

 

آسمان را باز نوشته ام،

 

- نه به فانوس!

 

- نه به آتش!

 

که بر سر این چاه،

 

هنوز-

 

"منیژه ای"بیدار است!

 

یا علی«ع»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:26  توسط زهرا آسیابانی  |