رأی! انتخاب، رأیِ انتخاب، انتخابِ رأی، برنده ی انتخابات.فصلِ برنده شدن در انتخابات، سبزیِ رأی، سبزیِ برنده شدن، ستاد انتخابات،چهار سال یکبار _ پر در آوردن و رفتن به مصاحبه و خواندنِ شعر پیروزی، ماده سی و چند! تبریکِ پیروزی: به BBC، که من، رییس این جمهورم.
خواب و خیال و خاطره، روستایی، جنوب شهری،جنوب شهریِ روستایی،Face book، Towiter،Voa Persian BBC، سبزیِ بوق، سبزیِ ماشین، شیرینیِ اعلای انگلیسی با طعمِ خونِ ایرانی.
رأی من کو، رأی من کو، رأی من کو.سبزیِ سوختنِ دماغ. انتظار، انتظار، انتظار.
انتظارِ برگِ رأی، که خوابیده در خون، در خیابان. سکوت رأی.
مردم ،پَر؛قانون،پَر؛اخلاق،پَر.گلوله شلیک شد_ بر قلب رأی.
تقدیم به میرحسین موسوی که 17 کبوتر را به پایش سر بریدند تا شاید...
خطِ آخرِ شعر زندگی است،
مرد مجسمه!
برقصان
چون دودی آبی رنگ
از آن سوی سبزهای کبود؛
که مرغ باران،
احساس تردید را
از حریقِ سرد
انتظار می کشد.
خط آخر شعر زندگی است؛
مرگ روشنای افق را
نگاه کن
تا
با تو بخوانند
هزاران سوزِ الماس؛
که حرف آخر چشمان تاریک اند و
حریقِ
قلعه ی خاموش؛
در شبانه شبِ تار و
شب بیدار.
خطِ آخر شعر زندگی است؛
در پایتختِ عطش و
آتش بی دریغ حماسه،
در میانه ماندن و رفتن،
در میانه بی کرانیِ سکوت و
سرودِ سرگردانی مرگ.
از کدامین ابلیس می خوانی مردِ مجسمه!
که اینچنین
سپاس و پرستشت
غزل درود و بدرود را
خاک می زداید و
فصل دیگرِ ترانه تاریک را
در ضیافت های شبانه
برگ برگ می کَند.
خط آخر شعر زندگی است و
میلاد آنکه عاشقانه بر خاک می میرد
نگاه کن که در
سپیده دمِ ترانه آبی
چه خواب آلود است
ترانه ی همسفران
در این بن بستِ آخر بازی
.
.
.
خط آخر شعر زندگی است
مرد مجسمه!