تبليغاتX
اجتماعی - زنگ ها به صدا در آمدند.

زنگ ها به صدا در آمدند.

نبرد آتش با آتش،

سوختن در سیاهی،

مرگِ خزنده

و چشمان نظاره گر.

زنگ ها به صدا در آمدند؛

روشنایی را فراری دهید

که ارباب خیالی

سوار بر آذرخش

جهنم سبز را

می سازد و

چشمان نظاره گر گرفتار،

غوغای درون را می گرید؛

شاید

آن چیز که نباید باشد؛

از میان هرگز

تا هر کجا که ممکن است

پرسه زند.

زنگ ها به صدا درآمدند،

رقص شیطان است و

پنجره ی کثیف و

احساس بی نام و نشان.

هر چه بیشتر می نگرم،

ناپدید تر می شوم،

جایی که وحوش هستند و

شاهزاده ی فریبنده،

بهتر از تو  و بی پناهی من

دوست بیچارگی من است

که خوشه چین اندوه ماند؛

در این شب عید فرسوده.

زنگ ها به صدا در آمدند

که منِ خون آلود

شبدر بدون برگ را

بسوزم.

شاید این آخرین نوازش

انتظار به پایان رسیدن باشد

در میان چشم های تو

در میان دست های من.

*********************************

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:18  توسط زهرا آسیابانی  |